بعدسالها دخترک کبریت فروش رادیدم !خیلی بزرگ وزیبا شده بود به اوگفتم:کبریت هایت کو؟
میخواهم این سرزمین زا به اتش بکشم!خنده تلخی کردوگفت:کبریت هایم را کسی نخرید سالهاست که خودم رامیفروشم...
دخترک کبریت فروش که مرده بودای عجب از این آدمها که میکشند و زنده میکنند...
یه خالی کوچیک بستم جدی نگیر یه جاخونده بودم خوشم اومده بود
دخترک کبریت فروش که مرده بود
ای عجب از این آدمها که میکشند و زنده میکنند...
یه خالی کوچیک بستم جدی نگیر یه جاخونده بودم خوشم اومده بود
