روزهای کودکی


می خواهم برگردم به روزهای کودکی

آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود .

عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد

بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ...

بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند .

تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.

تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود

و معنای خداحافـظ، تا فردا بود ... !



 


نظرات 3 + ارسال نظر
هستی چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 23:38 http://parvanegi.blogsky.com

آره واقعا
این همه دلمون از غصه پر نبود
هرچی بود زود یادمون میرفت

اره خدایی بچه بودیم غمامون فقط واسه یه شب بود
ممنون که سرزدید

میشا پنج‌شنبه 16 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 00:51 http://www.torsh-shirin.blogsky.com

خیلی دلم میخواست هیچ وقت بزرگ نمیشدم... دلم میخواست هنوز همون دخترکوچولو بودم که شاد بود و میخندید... یادش بخیر بچگی هامون

یـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــادش بخیر

حسین پنج‌شنبه 16 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 02:51 http://elmvafannavari.blogsky.com

علم و فناوری

اخبار علمی و فناوری های نوین و جدید،دانلود نرم افزارهای کاربردی و...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد