قلب عزیز

قلب عزیز..لطفا خفه+شو و در همه ی کارها "دخالت" نکن..

همین ک خون "پمپاژ" کنی کافیست..

اگر هم "خسته" شدی،، اجباری نیست ب کار!

هر وقت دلت خواست ،، دیگر "کار" نکن


تاوان

گاهی تـــــاوان حرفــــهایی که نمی تونی بـــــگی تــــــارهای سفیـــــــدیـه که یه شَبـــه لابه لای موهــــــــات به وجــــود میــــاد !

 

دو کلاف نخ

 

همه شهر دور او را حلقه زده بودند ، و هر کس قیمتی می گفت و کنار می رفت و نفر بعد سعی می کرد قیمتی بیش از او بگوید ، سر و صدای تعیین قیمت،  تمام شهر را پر کرده بود ، یکی از میان جمع فریاد می زد دو کیسه طلا دیگری می گفت چهار کیسه طلا یکی می گفت

ادامه مطلب ...

به این میگن عشق (اگه حال داشتید بخونید)

دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بارعاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.

ادامه مطلب ...

سیر عمر

تولد انسان روشن شدن کبریتی است
و مرگش خاموشی آن!
بنگر در این فاصله چه کردی؟!!
گرما بخشیدی...؟!
یا سوزاندی...؟!!