ازخدابه خدا

در زندگی ، برای رسیدن از خد به خدا ، یک خط راست و کوتاه لازم است ...

نامش صراط مستقیم

ای مهربان ... ایاک نعبد و ایاک نستعین


گذشت

مرداب به رود گفت :

چه کردی که زلالی ؟!

جواب داد :

” گذشتم ... “

آری برای زلال بودن باید گذشت داشت و گذشت کرد ...


تلاش


بزرگی میگفت راز شادکامی در این است که :

به اندازه ای که تلاش کرده ایم آرزو کنیم،

یا هر آرزو یی داریم ، از این به بعد به اندازه اش تلاش کنیم ...

روزهای کودکی


می خواهم برگردم به روزهای کودکی

آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود .

عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد

بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ...

بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند .

تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.

تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود

و معنای خداحافـظ، تا فردا بود ... !



 


عهدباخدا

چند سال بود ازدواج کرده بودند ولی صاحب اولاد نمی شدند ...

روزی با خدای خودش خلوت کرد و اشک تو چشماش جمع شد ... نذر کرد اگر صاحب فرزندی شد اسمش رو علی یا زهرا انتخاب کنه ...

***

سال بعد خونه شون از صدای یک دختربچه زیبا پر شده بود ... بله خدای مهربون به هرکس که بخواد عطا میکنه ...

تو دفتر ثبت احوال، شناسنامه به اسم زهرا براش گرفت ولی دختربچه رو در خونه آناهیتا صدا میزد ...

به من نه، به خودتون جواب بدید : به نظر شما به عهدش وفا کرده بود ...