خداوند پرسید میخوری یا میبری ومن گفتم میخورم.
چه میدانستم لذت هارو میبرند وحسرت هارو میخورند...
*باقلبی ازعشق*
*باخطی ازحریر محبت*
*باجمله ای کوتاه*
*درخطی صاف*
*بروی یکه برگ کهنه ازیاس*
مینویسم: بیادتم!
تو مرا یاد کنی یا نکنی...باورت گر بشود گر نشود ، حرفی نیست... اما... نفسم میگیرد در هوایی که نفس های تو نیست...